تبلیغات
سردار هور - یک خاطره زیبا!
سردار هور
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من





مصاحبه گر :

ترکش خمپاره پیشونیش رو چاک داده بود

روی زمین افتاد و زمزمه میکرد

دوربین رو برداشتم و رفتم بالای سرش

داشت اخرین نفساشو میزد

ازش پرسیدم این لحظات اخر چه حرفی برای مردم داری

با لبخند گفت: از مردم کشورم میخوام وقتی برای خط کمپوت میفرستن.عکس روی کمپوت ها رو نکنن

گفتم داره ضبط میشه برادر یه حرف بهتری بگو

با همون طنازی گفت.. آخه نمیدونی سه بار بهم رب گوجه افتاده ...

ازخاطرات یک رزمنده...






نوع مطلب : Irony، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 8 شهریور 1392
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی