تبلیغات
سردار هور - یا رقیه خاتون (س).....
سردار هور
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

میان كوچه به زحمت به عمه اش می گفت

چقدر بوی غذا بینِ شام پیچیده

كمی مواظب من باش بینِ نا مَحرم

چه حرف ها كه در این ازدحام پیچیده

((شب سوم محرم))

(ادامه شهر در ادامه مطلب)

میان كوچه به زحمت به عمه اش می گفت

چقدر بوی غذا بینِ شام پیچیده
كمی مواظب من باش بینِ نا مَحرم
چه حرف ها كه در این ازدحام پیچیده
***
برای شانه ی سُرخش لباس سنگین است
عجیب زخمِ تنش بینِ روز می سوزد
برای بردنِ یك گوشواره دعوا شد
هنوز لاله ی گوشش هنوز می سوزد
***
چقدر مردمِ این شهر اهلِ خیراتند
گرفته است سرش را كه بیشتر نزنند
حواسِ عمه شده جمع زیر پا نرود
میان كوچه نماند ز پشتِ سر نزنند
***
محله های یهودی ز خارها پُر بود
كه زخمِ آبله در زیرِ پای او می سوخت
تمامِ روز ز سر شعله را جدا می كرد
تمامِ شب نوكِ انگشت های او می سوخت
***
كشید دست خودش را به زخمِ گوشش گفت
به دخترانِ سنان گوشواره می آید
میانِ بازی خود كودكان هُلَم دادند
عمو كجاست؟ خدایا دوباره می آید؟
ستاره های شبم را شمرده ام امّا
هزار و نهصد و پنجاه تا نشد عمّه
كسی كه پیش خود انگشترِ پدر را داشت
بدونِ مویِ سر از من جدا نشد عمه
***
میانِ خواب شب از پشتِ ناقه اش افتاد
به گونه اش دو سه تا جای سنگ افتاده
گمان كنم اثر موی سر كشیدن هاست
اگر به صورت او ردِّ چنگ افتاده




نوع مطلب : Religious، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 15 آبان 1392
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی